+  

از روزگار دلم گرفته،از این تکرار دلم گرفته،دلم می خواد گریه کنم،بارون ببار دلم گرفته

برای گم کردن خویش،رها شدن از کم و بیش،برای در خود گم شدن،جدا از این مردم شدن

از من دیگه هیچی نمونده،یه قصه ام صد باره خونده،امروز هوا هوای گریه س
گونه هامو بارون پوشونده

ابر غمم بارون نمی شه،درد سکوت درمون نمی شه،بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمی شه

دل شکسته

نویسنده : مریم ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٤
تگ ها:


+ پدر

پدرم روزت مبارک


آغوش پدر لطف و پناه بود ، ولی افسوس
دستای پدریه تکیه گاه بود ، ولی افسوس
پدر عشق تو زیباست
مثل داشتن دنیاست
پدر بودن با تو برام مثل رویاست ...........

پدرم ، مهربانم روزت مبارک . (کاش بودی و می دیدی)

دومین سال

نویسنده : مریم ; ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢
تگ ها:


+ خداوندا

پریشانم
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
می‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است

و از احساس سرشار است!

نویسنده : مریم ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٢
تگ ها: